محمد غازي ملطيوي
14
روضة العقول ( فارسى )
ملوك در استدعاى من صادق گشت ، امّا از حبّ منشأ در منصب انشا قناعت كردم ، و قناع قناعت بر روى كشيدم و گفتم : القناعة كنز لا يفنى . به محصول راضى شدم و به موجود قانع گشتم كه قناعت ملكى است كه جز در دل مؤمن مسكن نسازد . پس نفس را به لطف و عنف در حريم قناعت آوردم تا دعوى قناعت مرا مسلّم شود ، كه گفتهاند : القناعة رضا النّفس بما قسم له من الرّزق . چون در آن شغل يكچندى استقلال نمودم ، و در آن مهم كه لسان دولت و ترجمان فكرت است ، استبداد واجب داشتم ، اهليّت من در كفايت معظّمات امور ، جمهور را معلوم شد ، و استحقاق من در طلب معالى ، خلق را ظاهر گشت . پادشاه جهت نظام دولت و قوام مملكت به مكرمت من بيفزود و مرا صدر وزارت و شرف موازرت كرامت فرمود ، و تمهيد امور مملكت و تأكيد احوال دولت به راى و رويّت من مفوّض گردانيد و مرا بر سرات حضرت سرى و بر اقيال دولت اقبال داد . احسان و امكان او قبول كردم و با خود گفتم : [ a 13 ، P ] شعر و قبض نواله شرف و عزّ * و قبض نوال بعض القوم ذام چون در رتق و فتق و قبض و بسط و يسر و عسر مملكت نظر افتاد ، ملكى يافتم قرين اختلال و طايفهاى محتال ، جمله حليف اختزال و خطيف اموال خامل رذل و ساقط نذل . مدّتى بر ترحيض دين [ و ] دولت ، و تطهير وسخ مملكت همّت مصروف كردم . تا بعد اللّتيّا و الّتى ، روضهء ممالك را از شوك اهتضام طغام پاك گردانيدم ، و به جدّى تمام تعدّى ظلمه و عدوان فجره از آن دور كردم ، و قاعدهاى خوب و عادتى در ميان آوردم . چون يكچندى برآمد ، ليام از التقام باز ماندند و منافع بىوجه ايشان از ايشان بريده شد ، جمله مستغيث و مستجير شدند و در افترا و بهتان و زور و عدوان قيام نمودند ، و سعى در سعايت بذل كردند و جهد در نكايت بغايت رسانيدند . بههيچوجه ضغيب ارانب مؤثّر نمىشد و تضريب اضراب جايگير